رخوت اصلاح طلبان بعداز مرگ "پدرخواندە"!

 

عیسا بە رهی دید یکی کشتە فتادە

حیران شد و بگرفت بە دندان سرانگشت

گفتا کە "کرا کشتی تا کشتە شدی باز؟

تا باز کە او را بکشد آنکە تو را کشت؟"

"ناصر خسرو"

 

اردلان فرجی

علی رغم اینکە بیش از ٨٠ سال سن داشت، برعکس خامنەیی، کمترین بحث و اما و اگرها در بارە مرگ وی در میان بود، رفسنجانی مرد. مرگ رفسنجانی، مرگ شخص اول اجرائی دهە شست و دوران تثبیت جمهوری اسلامی در ایران و جعبە سیاە جمهوری اسلامی است. اگرچە سکستن کد و پاسورد رازهای و اسرار مخوف رفسنجانی نیاز بە گذر زمان و سرد شدن رخدادهای گرم و خونین سە چهار دهە گذشتە و دسترسی بە مجموعەای از اسناد و مدارک و شهادت شاهدان عینی و انتشار خاطرات شخص رفسنجانی است، اما تحلیلی کوتاە از تایمینگ و تاثیرات احتمالی کوتاە مدت مرگ عالیجناب سرخپوش را عبث نمی بینم.

آیا رفسنجانی با قدرت دیدە از جهان فرو بست؟ بە باور من "خیر"! و ابتدای دوران افول وی از قدرت کمیاب در جمهوری اسلامی با مرگ خمینی آغاز شد. رفسنجانی بسیار زیرکانە و بعد از بازگشت خمینی بە ایران بە او نزدیک شد، ارتباطی قوی با وی ایجاد می کند و حتی منزل شخصی خود را جنب خانە خمینی و در همسایگی او جابجا می کند. از طرف دیگری رابطەای گرم و صمیمی با احمد خمینی برقرار می کند.

اگرچە رفسنجانی خود از اعضاء متوسط سازمان روحانیون مبارز بود کە با انجمن حجتیە مهدوی و حزب جمهوری اسلامی –کە بعدتر تشکیل شد سە عنصر قدرتمند مدیریت جمهوری اسلامی بودند، اما نزدیکی و اعتماد بی سابقە خمینی بە رفسنجانی، زیرکی و دسیسەگری شخصی رفسنجانی او را بە شخص اول جمهوری اسلامی تبدیل کرد بود. در آن سالها و برای تحمیل جمهوری اسلامی و تثبیت این رژیم در ایران بیرحمانە و وحشیانەترین سرکوبگریها، کشتارها و ترورهای سیاسی داخلی و خارجی، سانسور و خفقان، حذف مخالفین و درگراندیشان و ... را علیە مردم ایران اعمال کرد و ادامە جنگ ایران و عراق با تمام مصائب آن بە مدت قریب بە ٨ سال بدین منظور بود کە رفسنجانی مسئول تمام جنایتهای آن دوران و حتی تا اواسط دهە هفتاد.

 

 

بعداز مرگ خمینی و رهبر شدن خامنەای _کە اینگونە پیداست رفسنجانی نقش بسزایی در رهبر شدن خامنەایی داشتە_ برخلاف پیشبینیهای رفسنجانی قرق و کنترول مفصل و پستهای حساس قدرت از جملە نیروهای مسلح، وزارت اطلاعات، اقتصاد و رسانە و صداوسیما موقعیت رفسنجانی در قدرت را متزلزل و بی ثبات کرد. اگرچە رفسنجانی همیشە در تلاش برای ابقا در حلقە قدرت و هرگز اصل خویش را کە دفاع و تلاش برای ابقای نظام بود را کنار نگذاشت. او اگر در این سالهای اخیر بعد از باختهای پی در پی، پای ثابت تمام انتخابات جمهوری اسلامی بود کە تغییر چشمگیری در شیوە حکمرانی و ابقای جمهوری اسلامی با خامنەای و همفکران وی پیدا کرد.

رفسنجانی اگرچە روزگاری برای تثبیت نظام جمهوری اسلامی و ولایت فقیە از وحشیانەترین سرکوبگریها ابای نداشت، در این سالهای اخیر در مورد گشایش فضای سیاسی، مصامحە و مدارا و تعامل با مخالفین و فعالیت سازمانهای غیر دولتی و فعالین مدنی سخن می راند. برهمین مبنا بیش از پیش از مرکز قدرت راندە می شد و بە طرف جبهەی معترضین لایەهای بعدی قدرت سوق دادە می شد. اما براستی چرا؟ آیا مواضع وی او را از مرکز قدرت راندە بودند یا برعکس راندە شدنش از مرکز قدرت مواضع وی را تغییر دادە بودند؟! با نگاهی گذرا بر کارنامە حضور رفسنجانی در تمام انتخابات مختلف از ریاست جمهوری بگیر تا مجلس شورای اسلامی، مجلس خبرگان، مصلحت نظام و...  و آمادگی برای احراز پستهای حکومتی و دولتی هیچ نشانی از این نیست کە مواضع وی او را از از مناصب و پستها دور نگاە داشتە باشد و بر عکس این راندە شدن از مرکز قدرت و عدم موفقیت در بازیهای سیاسی خونبار هرم قدرت در نظام جمهوری اسلامی مواضع وی را بە سود عدەای از مطالبات جمعی از اصلاحطلبان حکومتی تغییر دادە بود.

زوج خامنەای و رفسنجانی در سالهای قبل و بعد از مرگ خمینی و بویژە در سالهای بعد مرگ خمینی تیم و ترکیبی ایدئال جمهوری اسلامی بود: خامنەایی ایدئولوژیک و رفسنجانی پراگمانیست.

منطق پراگماتیستی رفسنجانی برای چند دهە بە مثابە غربال و میکسر صدا برای سیگنالهای و صداهای مخالف ایدئولوژیک در سیستم جمهوری اسلامی عمل می کرد کە بسیاری از مواقع پشت پردە نقش ایفا می کرد کە ریتم و ساختار آن صدا و سیگنالها را مدیریت می کرد. مهمترین نقشی را کە شخص دومی در هر سیستمی در آنجا کە منطق رفتاری شخص اول بیشتر از رسالت و مضمون و محتوای مشخص ایدئولوژیک نشأت می گیرد (بهترین نمونە برای این متود جمهوری اسلامی می باشد) نقشی بود کە رفسنجانی در سیستم و نظام جمهوری اسلامی در دورانهای مختلف ایفا میکرد، بود.

از این منظر مواضع دهە شست و بویژە کشتار زندانیان سیاسی تابستان ٦٧ و تابستان ٨٨ تفاوت چندانی وجود ندارد. در هر دوی این موقعیتها رفتار سیاسی رفسنجانی از نیازهای پراگماتیستی وی در بزەنگاە بحرانها نشات می گیرد. رفسنجانی هرگز اصلاحطلب نبود اما در انتخابات ٨٨ از اصلاح طلبان حمایت کرد و در حقیقت نقش ضربەگیر را برای آنان در برابر حملات جناح حاکم بازی می کرد. این موضع و مواضع بعدترهای وی علیە اصولگرایان از این منطق سرچشمە می گرفت و با این عملکردها در میان قشر متوسط شهری کە نیروی سیاسی بزرگی در ایران محسوب می شود بە مثابە مسیح و ناجی تبلیغ می شد.

 

 

جنبش اعتراضی سال ١٣٨٨ بزنگاە تقاطع یا ترکیب ایدئولوژی/اصولگرا با پراگماتیستی/مصلحتچی در میان خامنەای و رفسنجانیست. خاموش کردن صدای حقیقت و سرکوب جنبش ٨٨ باری دیگر پراگماتیسم و اصولگرا، مصلحت و ایدئولوژی برای خدمت بە یکدیگر بە میدان آمدند. نتیجەاش انتخابات ١٣٩٢ این پراگماتیسم بود کە بە درخواست اصولگرایان حاکم توانست مشروعیت از دستە را بە دستگاە ایدئولوژیک جمهور اسلامی برگرداند. شاید بی مورد نباشد کە انتخابات ٩٢ را بە بزرگترین برد حیات سیاسی رفسنجانی قلمداد کرد. لحظەای تاریخی کە امیدهای دوران خاتمی و بی امیدی و سرخوردگیهای دوران احمدی نژاد باری دیگر اعتدال و توازن بە جمهوری اسلامی بازگرداند. بازگشت کسانی را کە رفسنجانی از آنها حمایت می کرد بە قدرت تنها بازگشت جناحی از حکومت بە قدرت نبود بلکە بازگشت توازن و اعتدال بە سیستمی بود کە در سراشیبی سرنگونی و ویرانی قرار داشت. اعتدال بە هیچ وجە بە معنی جناحی از جناحهای جمهوری اسلامی نیست، بلکە فعل و انفعالاتی از دو جناح اصولگرا و اصلاح طلب و نقطە تعادل این دو جناح است. بە عبارتی دیگر رفسنجانی اصلاح طلبان حکومتی راندە شدە از قدرت را باری دیگر با اصولگرایان حاکم در دولتی روحانی جمع کرد. در مقالاتی از نویسندە تحت عنوان "انتخابات برای ارادە آسمانی؟" در دو شمارەهای ١٢٤ و ١٢٥ی "آسو روژهلات" گر گرفتن و امیدواری احزاب و شخصیتهای اصلاح طلب و بویژە در مناصب و پستهای دولتی در کابینە روحانی و اینکە باری دیگر بازی دادە شدەاند، مطرح شدە است.

اصلاح طلبان سلامتی جسمی رفسنجانی را بە امیدی برای خیزش دوبارە و قدرتگیری مجدد تبدیل کردە بودند، امیدی کە شاید نمودش دولت امید روحانی بود. اما با مرگ رفسنجانی این طیف یتیم شدند. آنان کە در انتظار مرگ خامنەای بودند، بە این امید کە رفسنجانی در بزنگاە و لحظە "موعود" شخصیت نزدیک بە این طیف را بە رهبری برگزیند. اما آنان کە خود را بعداز مرگ پدرخواندە یتیم می بینند این نمایش سوگواری را برای رفسنجانی بە راە انداختەاند تا شاید از مرگ وی نیز نهایت استفادە را بردە یا حداقل در کوتاە مدت باعث تحریک طرفداران خود گشتە _با مظلوم نمایی اینکە اصلاحات دیگر در سیستم پشتوانە بزرگی ندارد و ترسیم تصویری کە شاید در آیندە فردی تندرو از جناح حاکم بە پست ریاست جمهوری برسد_ و آنان را بە پای صندوقهای رای انتخابات دور آتی ریاست جمهوری بکشانند. اما آنان نیز می دانند برای ابقا در سیستم و حلقە قدرت نیاز بە تائید شورای نگهبان و بیت رهبری و فرماندهان بالای سپاە دارند.

جدا از اندوە خویشاوندان رفسنجانی و خوشحالی مردمانی بسیاری کە از وی دچار آسیب شدە بودند، در سطح جامعە _و در اینجا منظور طبقە متوسط جامعە است_ مرگ رفسنجانی لحظە اختگی و رخوت و سستیست. این حس ناامیدی و اختگی از آنجا نشات می گیرد کە همە امیدها بە رفسنجانی و نقش مسیحایی  وی برای نجات جامعە آفریدە بودند. این خیالبافیها فورمولە شد کە رفسنجانی دو مشکل و مسئلە مهم جامعە (طبقە متوسط) و رژیم جمهوری اسلامی را حل خواهد کرد: حل مسئلە ولایت فقیە (بعد از مرگ خامنەای با ایفای نقش مسیحایی در انتخاب یا انتصاب شخصی با اندیشەای دمکراتیکتر و مدرنتر از خامنەای برای پست رهبری) و دوم مسئلە رابطە با آمریکا و ادغام شدن در سیستم جهانی و جامعە بین الملل. بعداز برجام و برداشتە شدن موانعی چند از تحریمهای قدرتهای جهانی علیە ایران همگان (طبقە مذکور) منتظر مرگ خامنەای بودند کە رفسنجانی رسالت دوم خود را بە انجام رساند کە خود وی بە انجام رسید.

اما اکنون و بعداز مرگ رفسنجانی دو پای برجام روحانی یا بە عبارتی دیگر رابطە با آمریکا و ادغام در سیستم جهانی با روی کار آمدن ترامپ و قبل از این اتفاق نیز تمدید تحریمهای کنگرس آمریکا علیە ایران برای ١٠ سال آیندە و ادامە تحریمها مربوط بە پشتیبانی تروریسم از طرف ایران و همچنین نقض حقوق بشر در هواست. روحانی با علم بە این مهم با مطرح کردن منشور حقوق شهروندی بە عنوان شعار و ترفند کارزار انتخاباتی کمپین انتخاباتی ریاست جمهوری سعی در سرپوش گذاشتن بر این شکست جمهوری اسلامی و تیم وی در برجام است کە این خود گویای این حقیقت است. البتە عملی شدن منشور حقوق شهروندی روحانی خود بحث مفصلیست کە هیچ امیدی بدان نیست و از اکنون مشخص است حقوق شهروندی روحانی نشان دادن سرابیست برای فریب مردم ستم دیدە تشنە آزادی ایران. حقوق شهروندی روحانی سواستفادە از احساسات آزادیخواهی مردم ستم دیدە ایران برای نیل بە آزادیست و دیگر هیچ. و این چنین است کە ناامیدی برای تحقق تغییری در راستای بهبود وضعیت موجود در داخل نظام بر بخش چشمگیری از مردم ایران و بە ویژە طبقە متوسط سایە افکندە است.

و اما در پایان بە باور نویسندە می توان تاثیراتی را کە مرگ رفسنجانی بە لحاظ سیاسی در کوتاە مدت در چند سناریو برشمرد:

_با مرگ رفسنجانی جناح اصلاح طلب پشتیبان و حامی بنامی را در حلقە قدرت از دست دادند. این می تواند فرصتی برای آزاد گذاشتن دست جناح تندرو و اصولگرای در حاکمیت برای سرکوب اصلاح طلبان باشد. اصلاح طلبانی را کە بعد از ٨ سال بە حاشیە راندە شدن از حلقە قدرت و منحل کردن چند حزب و گروهای منتصب بە اصلاح طلبان در مدت ٣ سال گذشتە بە حلقەهای اولیە قدرت نفوذ کردند با مرگ رفسنجانی ضربەگیر و حامی بنامی در نظام جمهوری اسلامی از دست دادند. بر این مبنا ضربەپذیرتر و ضعیفتر از قبل خواهند شد. در رد صلاحیتهای دورە گذشتە مجلس شورای اسلامی، گلایەها و انتقادات رفسنجانی ماثر افتاد و بە بسیاری از رد صلاحیتها در بازبینی شورای نگهبان تائید صلاحیت شدند.

_همچنان کە در بخشهای از مقالە بدان اشارە شد، استفادە ابزاری از مرگ رفسنجانی برای اصلاح طلبان یکی از سناریوهای پیشبینی شدەای است کە این جناح در تلاش باشند با ترسیم فضای سیاسی بدون رفسنجانی و برجستە نمودن احتمال دستیبانی یکی از توندروان جناح حاکم بە پست ریاست جمهوری، پای طرفداران خود را از طبقە متوسط بە میدان بکشانند. انتخابات سال ١٣٩٦ شاید آن میدان باشد. در انتخابات قبلی رفسنجانی طرفدار و تا حدودی بانی دستیابی روحانی بە پست ریاست جمهوری بود. احتمال کنش انگلی اصلاح طلبان و تغذیە آنان از شکست، با مظلوم نمایی، باری دیگر عطف مردم را جذب کردە و عمر این جناح را در حاکمیت برای چند سال دیگر طولانی تر کند.

_رفسنجانی نتوانست اکثریت مجلس خبرگان رهبری را در دست گیرد و احتمال مرگ خامنەای برای انتخاب یا انتصاب جانشین وی، پشت بە اتوریتە و نفوذ رفسنجانی بستە می شد کە حداقل می توانست با تشکیل فراکسیونی ٣٠ نفرە در مجلس خبرگان مانع رهبر شدن تندروی می شد، اما اکنون در صورت فرض مرگ خامنەای طول ٨ سال آیندە (بە فرض سرکار ماندن نظام جمهوری اسلامی در ایران) احتمال رهبر شدن شخص تندروی از جناح اصولگرا بسیار زیاد است. در این زمینە اسامی چون صادق لاریجانی رئیس دستگاە قضائی_کە از طرف خامنەای منصوب شدە است_ حسن روحانی و شاهرودی بە چشم می خورند.

_اصلاح طلبان با مرگ رفسنجانی پشتوانە مهمی را از دست دادند. صدای محمد خاتمی را نیز کاملا را خفە کردەاند. اگر در انتخابات دورە ١٢ ریاست جمهوری ببازد یا بە هر نحوی از صحنە سیاسی کنار گذاشتە شود، افق اصلاح طلبان در نظام سیاسی ایران برای دراز مدت (با احتساب بر سر کار ماندن رژیم جمهوری اسلامی در ایران) تار خواهد بود.

 

 


289 ‌بار دیده شده‌‌‌‌

PM:10:12:10/02/2017


پربیننده ترین ها